تبليغاتX
دوستی،صداقت،تنهایی،غم

دوستی،صداقت،تنهایی،غم

دوستی صادقانه من و تو

سوال سوال سوال....

دوستای گلم بعدیه مدت طولانی اومدم ولی خیلی نمیتونم باشم دلم میخوادتنهام نذاریدآخه خیلی تک افتادم...حالابه این سوالات راجع به من جواب بدیدمیدونم خیلی هاتون منونمیشناسیدولی...

اگه دزدبودین ازم چی میدزدیدین؟

اگه مدادرنگی داشتین چه رنگیم میکردین؟

اگه پاک کن بودین چه خصوصیتیموپاک میکردین؟

بیاین سراغم درسته من خیلی نمیتونم بیام ولی دوست دارم یه کوچولونظرداشته باشم آخه دلم به نظراتون خوشه...مطمین باشین منم تنهاتون نمیذارم...فقط اونایی که تازه اومدن اکثرپست هاموبخونین...ممنونتونم....خیلیییییییییییییییییییییییی دوستون دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:32  توسط فاطیما  | 

عاشق

یه روزخودمودلم عاشق یکی ودلش شدیم ولی اون خودمودلموازدلش روند

دیروزبایه دسته گل اومددیدنم بایه نگاه مهربون نگاهی که سالهاازمن دریغش میکرد...

گریه کردوگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم چون کاری نمیتونستم بکنم

فقط وقتی رفت سنگ قبرم ازاشکاش خیس شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:25  توسط فاطیما  | 

فقط واسه ی تک نفس ابدیم البته اگه خوشش بیاد...

من نوشتم ازدنیا

اون نوشته بی رحمه

من نوشتم ازعشقم    لحظه های بی تابی

اون نوشته ازفکرو     دوره های تکراری

من نوشتم ازاشکاش     دونه دونه میبوسم

اون نوشته تنهایی      فقط به فکرکابوسم

من نوشتم ازچشماش     کلی روشنی داره

اون نوشته ازتقدیر        خیلی آرزوداره

من نوشتم ازعکسش     توی اون قاب قرمز

اون نوشته ازرفتن       ازندیدنش هرگز

من نوشتم ازدوریش     بدجوری دلم تنگه

اون نوشته بازانگار       برگ خاطرم زرده

من نوشتم ازقلبش      ازشکستنش بازم

اون نوشته ازعشقت       شهرقصه میسازم

دوستان منم مثل نفسم سوفیاکه یه دنیاتفاهم داریم یه کوچولوازمریم حیدرزاده تاثیرگرفتم آخه عاشق شعراشم.

بهترین آجی دنیاخیلیییییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم خیلی...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 19:17  توسط فاطیما  | 

دل من یه دنیا تنگه .....

نفسم بیا....خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جات خالیه..............

دل من همیشه تنگه واسه اون نگاه گرمت

واسه خندیدنواون نفس کشیدن قشنگت....فدات شم آجی بیاکه دلم واسه حرفامون وخودت یه ذره هست...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 19:8  توسط فاطیما  | 

 

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
 
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
 
 
 
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

 

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

 

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

 

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

 

 وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 15:54  توسط فاطیما  | 

تولدت مبارک

بازم شادی وبوسه،گلای سرخ ومیخک

میگن کهنه نمیشه،تولدت مبارک

تواین روزطلایی تواومدی به دنیا

وجودپاکت اومدتوجمع خلوت ما

توتقویمانوشتیم

تواین ماه وتواین روز

ازاسمون فرستادخدایه ماه زیبا

تواین روز پرازعشق توباخنده شکفتی

بایه گریه ی ساده بهدنیابله گفتی...

واسه ی مهرانه جون خواهر تنهاامیدم سوفیا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 13:3  توسط فاطیما  | 

تولدت مبارک

این شعر خیلی به دلم نشست

 

سلام به دوستای عزیزم....

این آپ به اصرار خواهرم بود....آخه امروز تولدشه...

تولد خواهرم مهرانه رو بهش تبریک میگم...

مهرانه درست روز ۲۹ اسفند ۱۳۷۷ به دنیا اومد...وقتی متولد شد فقط ۲ ساعت به سال تحویل مونده بود...به همین دلیل ما همیشه سر سفره هفت سینمون یه کیک تولد هم داریم...و سال رو با تولد خواهرم شروع میکنیم...

این شعر رو تقدیم میکنم به خواهر عزیزم

 

تولدت مبارک

تولدت مبارک ای گل دوست داشتنی

دوستت دارم تا ابد،میخوام اینو بدونی

روز تولد تو مرگ همه غصه هاست

قصه ی تو همیشه سر آمد قصه هاست

ستاره ی قلب من،فرشته ی امیدم

حتی تو خواب و رویا مثل تو من ندیدم

ای همه هستی من،همدم تنهاییام

خاطرتو عزیزم از همه بیشتر میخوام

 

 

دوستای عزیزم عیدتون پیشاپیش مبارک...

سالی پر از شادی و موفقیت رو براتون آرزو میکنم 

 

 

 

فکر کنم این یکی دیگه آخرین آپ امسال باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 11:34  توسط فاطیما 

عشق...

عاشقانه دوستت دارم میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

می دانی چرا؟

 چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

 پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

 بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

 ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .

 پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

 بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : عاشقانه دوستت بدارم ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:24  توسط فاطیما  | 

دل من...

روی آن شیشه تبدار تو را ها کردم

 اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

 شیشه بدجوری دلش ابری و بارانی شد

 شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:22  توسط فاطیما  | 

بیقرار...

بیقرار توامو در دل تنگم گله هاست

آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست

 مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

 در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

 مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 باز میپرسمت از مسئله ی دوری و عشق

 و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:21  توسط فاطیما  |